خرید بک لینک
دل تنگی برای جایی که روزی نوشتن را از آنجا اغاز می کنی، تصادفی نیست، یعنی باید یک سری اتفاق ها بیفتد، تیری به جایی بخورد، پایی به زمینی نرسد و چیزی برای گفتن باشد. من اینجا آمدم، چون باید بنویسم. نه در فیس بوک و نه در شبکه های اجتماعی دیگر، که ن

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:27

برای علیرضا ظفری برای مردی در راهی اینجا، تهران است و من روبروی محل کارم نشستهام. بگذار از حال درونیم چیزی نگویم. حالم چیزی مثل تنفس در گازهای گوگرد و آچمز شدن است. اگر از کوه بیایم پایین، منظره را از دست خواهم داد و اگر همانجا بمانم، هیچ تضمینی ب

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:27

از فروشگاه والمارت تورنتو لایو داد. در حال صحبت کردن بودیم. در قسمت میوه ها و سبزیجات داشت دنبال هویج می گشت که یک هو گفت: « اِ اِ چرخ دستیم کو؟». چرخ دستیشش را برداشته بودند. من از خنده غش کرده بودم. او هی می گفت: «بلند نخند روی اسپیکری... روی اسپیکری. نخند. نخند دختر» . اما من روی زمین ولو شده بودم. خیلی صحنه خنده داری شده بود... هنوز هم که یادش می افتم، خنده ام می گیرد...

روز اول

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:27

تمام مطالب اين وبلاگ حاصل فكرها و نوشته هاي نويسنده است.در غیر اینصورت منابع نوشته ها ذکر خواهند شد.

- - - - - - - - - - - - -

نقل قول مطالب ردِ فکر با ذکر منبع و درج لینک بلامانع است.

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:27

بخشی از کوه دماوند وقفی شد / سند یک برش از کوه دماوند بهنام سازمان اوقاف ثبت شد / این برش، یک یازدهم کل کوه است / این بخش از دامنه آغاز می شود و تا قله ادامه دارد....

این تصمیم را نمی دانم کجای دلم بگذارم. دماوند یک نماد است. نماد ملی ایرانی، مگر می شود وقفش کرد؟ این چه سیستم فشل و نابودگری است....


برچسبها: وقف دماوند, نماد ملی وقف

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:27

آنچه که می توانl در این روز ها به آن بپردازم، سطح دغدغه ها است. داستان حذف قومیت ها و جنسیت ها از روی جلد کتاب های آموزشی، این روز ها حسابی داغ است. حذف دانش آموزان دختر، حذف قوم ترک. حذف برخی داستان ها و جایگزین کردنشان با اسطوره های جدید. با تما

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:27

مدتی است در اینستاگرام هستم. از سفر ها و مطالب در خور توجه عکس می گذارم. اکثر دوستانم در این شبکه اجتماعی فعالیت دارند چه دوستان ایرانی و چه غیر ایرانی. هر چند نوشتن در وبلاگ و فیسبوک را ترجیح می دهم. بیشتر می خواستم فضای آن را بفهمم و مقایسه ای انجا

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:27

روز ها می گذرند و واژه ها هنوز تمام نشده اند. واژه ها محکم اند. آنها گاهی قاضی می شوند و حکم می دهند. کلمات در چیستی من و تو فرو می روند و غرق می شوند.

روز ها می گذرند و کلمه زندگی، دردآورتر. فهمیده ام زندگی هیچ قطعیتی ندار. بروی ، می رود و آنگاه که بایستی، می ایستد.

و من در رکاب زندگی ام. فهمیده ام همیشه خواستن جلادهنده واژه زندگی نیست.

گاه نخواستن آب آسیاب است برای گندم آرد کردن. برای جاری شدن و چرخاندن سنگ آسیاب.

و من اینگونه این روز ها را سپری می کنم...

برچسب: نویسنده: حمید حیدریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:27

صفحه بندی